مهرگردون

می نویسم ولی امضا نمیکنم...انسان همیشه در حال یادگیریست.

مهرگردون

می نویسم ولی امضا نمیکنم...انسان همیشه در حال یادگیریست.

موضوع یک: خیلی راحت ترم الان...واقعا داشتم زیر فشار خوندن درسهایی که به معنای واقعی کلمه "بی فایده" بودند له میشدم.


موضوع دو: به شدت به متافیزیک اعتقاد پیدا کردم... دلایل بسیار زیادی یافتم و و کسانی را دیدم که با روش هایی نامتعارف به تجریبیاتی شگفت آور رسیده بودند.(تفاوت علم شرقی و غربی. near-death.com و DMT)


موضوع سه: بعد از فراغت بال چندین موضوع را باید بهش رسیدگی کنم که ممکن است بقیه هم همین مشکلات رو داشته باشند.روابط عمومی!..شما به اندازه ای که رفیق دارید کارهای مختلفتان راحتتر خواهد بود. موضوع زبان، شغل آینده و ...


موضوع چهار: خانواده!... سعی کنیم کاری نکنیم که بعد ها حسرت بودن در کنارشان را بخوریم.


موضوع پنج: خدا حواسش به همه چیز هست!...هیچ وقت از چیز هایی که از دست میدهیم ناراحت نشویم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۲۰

خیلی وقته ننوشتم..واقعا شرمنده...الانم نمیدونم چی بنویسم...فقط میخوام یکم تایپ کنم..معنی نداره


امروز یکی از آخرین روز هاست...بعد از اون دیگه آینده است...اون آینده ای که آرامشی رو داره که م الان ندارم

.ممکنه آنیده یکی دیگه آرامش رو نداشته باشه که الان دارم! ولی خوب چه فایده..آرامشی که که نفهمی داری که به دردت نمیخوره

باید بگذره...که بفهمم..که امروز چه خبره!

باید آینده رو ببینم تا بفهمم اون روز چه خبره

الگوریتم مزحرفیه...کاش بر نگردیم...کاش هیچ وقت آرزو نکنیم که برگردیم

کاش فقط آینده بود و هیچ کس گذشته رو یادش نمیموند

کاش واقعا هر روز بهتر از دیروز بود


حالا اینا رو ولش کن

من الان استرس دارم

و میدونم استرسم الکیه

چون برای چیزی بیخود دارم حرص میخورم

ولی میخوام این کار انجام بشه


عجب مزخرفاتی دارم میگم

عجب دوران مزخرفی

بیخیال..گردنم درد گرفت

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۲

پول متاسفانه موضوعی که نمیشه واسه اش یه پست گذاشت...باید واسه اش یه کتاب نوشت!.

خیلی بزرگ و پیچیده اس و هر کسی یه نظری داره واسه اش...هر نفر یک کتاب.


ولی بعضی تناقضات راجع به پول خیلی جالبه.

از یه نفر که متاهل بود پرسیدم آیا واقعا تو تهران با ماهی 2 یا 3 تومن میشه زندگی کرد؟

یخورده فکر کرد گفت: اگه اجاره خونه نداشته باشی آره. ( و خودش هم اجاره خونه نمیداد)


بعد همون روز میگفت...دیشب نخوابیدم...جمعه تا صبح یه شرکت دیگه اونم تو پردیس کار میکردم!..گفت جنبه ی آموزشی داره؟..گفت نه ..بیشتر واسه پولش!

دوباره دوساعت بعد بحث ازدواج شد وسط حرفاش گفت زن من دوبرابر من حقوق میگیره .

اصلا بحث اینکه قناعت کنیم و حرص نزنیم و اینها نیست.

بحث تناقضه!


باید با خودم فکر کنم...اینجا نمیشه همه چیز رو نوشت.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۷:۵۰

در کل که نگاه میکنم چیز خاص و پیچیده ای هم نیست...

یه مشت موجود زنده هستن...که بعضیاشون مغزشون پیشرفته تره...اسمشونو گذاشتن انسان. خوب قاعدتا پیشرفتشون هم بیشتر بوده...واسه خودشون "لونه ها" و "نغمه ها " و "دعوا ها" و غذا ها" و... ی پیشرفته تر دارن.

هزاران سال هم هست این پیشرفت رو دارن ادامه میدن...یعنی نمیخوان هواپیما و سفینه بسازن؟ ..نمیخوان سر از بدن خودشون درآرن؟(البته هنوز سر در نیاوردن)


همه اینا هم تو یه سیاره کوچیک تو عمق یکی از کهکشان ها داره اتفاق می افته...

حالا تو این کره ی کوچیک یه سریا قوی ترن..یه سری ها ضعیف ترن...یه سریا میکشند..یه سریا کشته میشن..یه سریا خوشحالن..یه سری ها ناراحتن...

از اگه نگاه کنی ما برای دنیا همون قدر مهمیم که پلانگتون ها برای ما...تازه پلانگتون ها به صورت غیر مستقیم یه اثراتی روی ما ها میذارن ولی ما ها با اون همه لایه ازون سوراخ کردنمون و گرمایش زمین و سفینه های فضایی کوچک ترین اثری روی جهان دور و بر خودمون نذاشتیم چون نمیتونستیم که بذاریم.

همین..میخواستم بگم داستان رو پیچیده میکنن بعضیا..طرف بخاطر حزب و پول و حقوق و حرف فلانی چنان به جوش میاد و رگ های گردنش میزنه بیرون انگار چه اتفاقی افتاده... خوشحالی هامون هم همینطور...ببین به چیا خوشحالیم.


همه قانون های دنیا ...همه علوم دنیا...همه پیشرفت های دنیا چیزی رو نتونسته کشف کنه چون هنوز چیزی رو نمیدونیم.

این چند بیت رو بخونیم:

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


من منظورم همینه...که "شادیت" وقتی مرسه که بفهمیم به کجا وصلیم!...هنوز انسان نتونسته اینو بفهمه...و کسی این رو میفهمه که "خونین جگر" رو از یه نفر گرفته باشه...نمیدونم...امیدوارم یه روزی بفهمم.

فعلا چیزی که میدونم اینه که "حرص نخور، دنیا ارزشش رو نداره"



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۰
یکی از دوستان تعریف میکرد تو برنامه ماه عسل یه نفر رو آوردن که کارگاه یا کارخانه ای داره که شرط استخدام در اونجا"داشتن سوپیشینه اس" یعنی کسانی رو استخدام میکنه که قبلا به هر دلیلی جرمی رو مرتکب شدن و اونا رو جایی استخدام نمیکنن.

هرچی فکر میکنم، یه همیچین افرادی و یه همیچین کار هایی رو نمیشه به نیت "بهشت و حوری و نهر عسل " انجام داد...آخه پاداش این آدم بالا تر از بهشته..اصلا این آدم همین الان تو بهشته!

یعنی به نظر من آدمای بزرگ وقتی دارن کار های بزرگ رو انجام میدن به هیچ وجه فکر بهشت و "لذت های سطح پایین اخروی" نیستن...اون چشمه ی انسانیت طرف میزنه بالا..اون وجود لایتناهی باعث میشه این کار ها رو بکنه...ونفخت فیه من روحی!! ..اون روحه که اینقدر رحمان و رحیمش قشنگه!

اصلا فرشته ها روشون میشه به آدمی که 50 سال بچه های بی سرپرست رو توی خونه خودش نگه میداره بهشت بدن؟...الله اکبر...خوش بحال این آدما ...چه پست است بهشت در مقابل دستان آنها ...

خدایا کمک کن اعمال ما برای تو باشد نه برای آرزوهایی نفسانی که در دنیا به آنها نرسیده ایم!

وَ قَالَ علیه السلام إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْک عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْک عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکراً فَتِلْک عِبَادَةُ الْأَحْرَار؛  امام علی علیه السلام می فرماید: گروهی خدا را برای چشم داشت، می پرستند و این پرستش بازرگانان است. گروهی او را از روی ترس عبادت می کنند و این عبادت بردگان است، و گروهی او را سپاسمندانه می پرستند و این پرستش آزادگان است»(نهج البلاغة، ص 510، حکمت 237)
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۶:۳۵

خیلی بده که آدم زمانایی که حالش خوبه به این فکر می افته که"نکند روز بدی در پیش داشته باشم؟!" یعنی یجورایی خودت به شک می افتی..و هی خودت رو بازخواست میکنی که "من لایق اینها نیستم"!

حتما به این صراحت که گفتم نیست..مثلا ممکنه طرف به خودش بگه دو سال دیگه بدبختی هام شروع میشه...مثلا باید برم سربازی یا ازدواج یا کار و ....

یعنی موقعی که خوشحالیم هی به فکر آینده ی نامعلوممون بیفتیم و بگیم ای داد بی داد...قراره بدبخت شیم.

بدیهی مسئله اینه که از الانت لذت ببر!.که کاری باهاش ندارم

نکته ای که میخوام بگم چکار کنیم که اینقدر از آینده نترسیم 

اولیش : خدایی که تورو تا اینجا رسونده بقیه رو هم بلده!

دومیش: رشد...آقا ما هر سال داریم رشد میکنیم..پس بنابراین زندگی در حال بهتر شدنه! البته اگر خودمون بخواهیم..پس نباید بگیم الان چرا ما خوشحال تر از قبلیم..چون باید باشیم! و اگر نباشیم یجای کار میلنگه.

سومیش : این نکته یکم پیچیده اس.

اونم مدیریت اوقات خوبه.اوقات خوب و بد در حال گذرند یعنی همون "این نیز بگذرد" . ولی من اعتقاد دارم میشه کاری کرد که روزای خوب یا حداقل معمولی تعدادشون بیشتر از روزای بد باشه.

اون کار رو میشه به سرمایه گذاری تشبیه کرد.موقعی که پولداری یکم پولت رو ذخیره کن که موقع بدبختی کارت بیاد!


این کار محشره...خیلی جواب میده لامصب.

اگه الان حالت خوبه...برو حال یکی دیگه رو که حالش بده خوب کن.

اگه خوشی..یکی که ناراحته رو خوشحال کن.

اگه بهت حال میدن..به بقیه حال بده.

اگه کمکت دارن میکنن.به بقیه کمک کن

خلاصه اش میشه " تو نیکی میکن و در دجله انداز ...که ایزد در بیابانت دهد باز"..

اونوقتها میبینی روزای بد که میاد خیلی سریع میرن..چون اونایی که بهشون حال دادی قبلا سریع بهت حال میدن...یا یه نفر دیگه پیدا میشه که این کار رو میکنه..

خداکنه همه "علی وار" زندگی کنن ما هم همینطور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۶:۱۹
یه چیزایی باید تو زندگی هر کس وجود داشته باشه که با شنیدن اسم اون چیز برق تو چشماش بیاد و ضربان قلبش قوی تر بشه.
یه چیزی که من اسمشرو میذارم "ذوق" !

چرا من نمیتونم این "ذوق" رو پیدا کنم؟
د آخه لامصب هر چی رو امتحان میکنم دو سه بار اولش برام جالبه بعدش برام تکراری میشه
بازم برمیگردی به همون حالتی که تو مغزت نوارِ "فلسفه زندگی چیست" رو میذارن

باید پیدا کنم اون "ذوق" رو... 
وگرنه هی باید به خودم بگم ... زندگی کن تا زندگی تموم شه.چون لحظات زندگی مفته و با از دست دادنشون ضرر نمیکنی.
خیلی بده...من میخوام لحظات عمرم طلا باشن!
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۵ ، ۰۰:۳۹

اولا هرکسی این فیلم رو ندیده بره همین امروز ببینه..نگران هزینه دانلودش نباشید(کمتر از یک پفک!). چون احتمال داره زندگیتون با این فیلم متحول بشه . البته ممکنه اصلا هم خوشتون نیاد.بستگی داره دغدغه زندگیتون در حال حاضر چیه. پس ببینید ...شاید دغدغه زندگیتون با این حل شد! و اگه ندیدید این پست رو نخونید چون میخوام فیلم رو لو بدم یجورایی!


دوما نمیخوام این فیلم رو نقد کنم و خودم رو نقاد نمیدونم.فقط میخوام یبار دیگه مرورشون کنم که از ذهنم نپره!!


سعی میکنم مفاهیمی رو که این فیلم در موردش صحبت میکنه رو از نگاه خودم بگم.

1. هدف :
همه ی اهدافی که ما داریم به نوعی مث همون سنگ بالای کوهه. خود هدف هیچ ارزشی نداره.مهم مسیر رسیدن به اونه.
این خیلی مهمه. یجورایی داره میگه همه اهداف یکی اند ! یه مشت سنگ لذت اهداف به لذت سختی کشیدن برای اونه. هرچه هدفت بزرگتر سختی هاش بیشتر و مسیر لذت بردن طولانی تر.
 
هشدار : اگر از مسیر لذت نبری ضرر کردی. چون نه از مسیر لذت بردی نه مقصد لذتی دارد !

2. انسان :
انسان یعنی خدمتگذار و سرویس دهنده به دیگر انسان ها . مهم نیست به چه شکلی. خدمتگذار باش!

هشدار: اگر خدمتی نمیرسانی انسان نیستی!

3. مغز :
مغز به معنی یک واکنش دهنده توصیف میشود که با هرچیزی که داخلش میریزی واکنشی از خود نشان میدهد.بنابراین باید تنها چیز هایی درست و مناسب است را داخلش ریخت تا جواب مناسب دهد. در جایی از فیلم اشاره میکند : 
No meat,No alcohol,No TV,No drugs and No sex!
ولی جالب این جاست که خود گوینده در جایی مشروب میخورد و سیگار برگ میکشد و دلیلش را اینطور بیان میکند که مهم، عادت کردن است. مهم این است که تصمیماتت را هوشیارانه بگیری و در مقابل آنها مسئول باشی!
برای خالی کردن مغز از گذشته و چیز های به درد نخور او دَن را به توی رودخانه می اندازد تا زمان حال را درک کند.گویی برای محافظت از مغز باید فقط به حال توجه کرد.نه گذشته و نه آینده
جمله مهم فیلم: there are no ordinary moments

هشدار: از ورودی و خروجی مغزت محافظت کن. با تمرکز و دقت روی زمان حال

4. مردم:
مردم آنطور که فکر میکنند نیستند. بخاطر همین انواع افسردگی ها به سراغشون میاد.

مردم به طو می گویند چه به صلاح توست و چگونه باید باشی.آنها نمیخواهند تو جواب های سوال هایت را از دورن خودت پیدا کنی. از محیط اطراف اطلاعات جمع آوری نکن . از خودت شروع کن ...مردم از چیزی که درونشان است میترسند ولی هرچه احتیاج دارند آنجاست! آخرشب وقتی هیچکس و هیچ چیز کنارت نیست میترسی...چون همه چیز به نظر پوچ میآید!


هشدار : سعی کن از درون خودت را بشناسی و آنچیزی باشی که میخواهی باشی نه آنچه میخواهند باشی!


5. اتفاقات دنیا:

هر اتفاق مقصودی دارد و خودت باید آن مقصود را پیدا کنی.هیچ لحظه ای معمولی و بیخود نیست. و هیچ لحظه ای بهتر از لحظه قبل نیست.

احساسات مانند ابر ها در حال گذرند و احساسات نباید ما را کنترل نمایند.


هشدار: در هر لحظه خوب(بالا رفتن از کوه برای هدف بزرگ) و هر لحظه بد (شکستن پا) تامل کن و نگذار احساس های خوب یا بد تو را در این لحظات کنترل کنند.


6. قهرمان

یک قهرمان چیزی رو که عاشقش هست رو ول نمیکنه.عشق رو توی کاری که میکنه پیدا میکنه!

قهرمان بودن به معنای کامل بودن نیست یا آسیب ناپذیری یا پیروزی...قهرمان بودن یعنی کاملا آسیب پذیر بودن!

زندگی تو را درلحظاتی انتخاب میکند. یا آسیب ناپذیر میشوی و میبازی . یا می ایستی و آنچیزی میشوی که عاشقش بودی.

قهرمان عمل میکند ولی احمق واکنش نشان میدهد( در رابطه با واکنش مغز به آشغال ها)

اگر نتوانم چه؟ ...اون مال آینده است...آشغال ها را دور بریز.


7. زندگی 

معما : زندگی یک معماست. وقتت رو هدر نده که بخوای بشناسیش.

میلیون ها نفر در این باره فکر کرده اند.کسی هنوز جواب درستی نمیتواند بدهد که هدف از همه ای بازی ها چیه....این الگوریتم عجیب و غریب طبیعت..این نا عادلانگی و تقسیم نابرابر نعمت و شرایط مختلف انسان ها...این زمان ها..آزمایش های مختلف زندگی با ما..کسی نمیداند چرا...به آن فکر نکن که  نخواهی دانست...فقط و فقط رمان حال! مهم انجام دادن است نه آینده و گذشته!


شوخی : شوخ طبعی رو حفظ کن مخصوصا باخودت.قدرتی است ماورای همه ی محاسبات.


زندگی تمایل عجیبی دارد که مارا به فکر فرو ببرد و یا غمگین و افسرده کند. باید بعضی مواقع "پارو نزد واا داد...باید دل رو به دریا داد"


تغییر : هیچ چیز همانطور که هست باقی نمی ماند 

این نیز بگذرد


شاید بعدا به این متن چیزی اضافه کنم.اگر نظری راجع به این فیلم یا متنی رو که نوشتم دارید بگید. 

متن خوبی شد.خودم خوشم اومد :)


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۳۸

این حرف صابر بهم چسبید.
این جمله در واقع پذیرش زندگیست...یعنی مشکلات همیشه وجود دارند..پس مشلات الان من هم میگذرند!...


بیخیال!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۸
این بار میخوام برای تو بنویسم...
 یکم برای خودم هم هیجان انگیزه ...
 نمیدونم باید برات دل بسوزونم یا تشویقت کنم یا مسخره ...
سعی میکنم توصیفت کنم ... و سبک وجودت را توضیح دهم ...

هرکه هرچه میخواهد بگوید ...من ایمان دارم که به وجود آوردنده ات از این دنیا نبوده است ...
چون هر موقع که به تو فکر میکنم باید از فکر دنیا دور شوم ...منی که دلم با دنیا نیست!

بعد ها بزرگتر شدی... رشد کردی و من رشدت را دیدم ... زیبا تر شدی و من زیباتر شدنت را میدیدم .
مثل هر چیز دیگر هدفی داری...هدفی که بریا هر کس زیباست و نیاز به توضیح نیست...این هدف از عمق وجودم حس میشود...و همیشه این هدف را دوست دارم.

شاید کمی در زندگی ام تناقضات باشد ... کارهایی کردم که تو نخواستی و کارهایی را تو میخواستی و من نکردم...
ولی همیشه حق با تو بود ... ولی گاهی مجبورم که به حرفت گوش ندهم!... شاید در آینده اینگونه نباشد...شاید در آینده مجبور نباشم کارهایی انجام دهم که تو نمیخواهی.

ای دل

ای آن چیز که شاعران عالم در وصف تو درمانده شده اند...و از بس دنیاییان از تو گفته اند و شنیده اند انگار در دنیا فقط تو مهم هستی ...و من میگویم در هر دنیا فقط تو مهم هستی!

خلاصه...رشد کردی و بزرگ تر شدی و بزرگتر ها را میخواستی...چیز هایی که مانند رنگین کمان بود..پر از شادی..پر از زیبایی و پر از دانایی!

اه که چه لذتی دارد ولی کاری میکنم و فریاد میزنم : این کار را کردم چون "دلم میخوات"
و چه بد بود کار هایی که بعد از انجامشان تو از من ناراضی شدی.

بگذریم ...
در وصف تو هر چه بگویم کم است...اصلا بگذار بعضی چیز ها بین من و تو بماند

چیزی که میخوام در این پست بگویم در مورد سادگی توست.
خوشحالم که هنوز پاکی ... خوشحالم که هنوز نجیبی ... خوشحالم هنوز زلالی ... 
اما سادگی ات گرچه چیز خوبیست اما نگرانم میکند ...

نمیدونم چجوری این موضوع رو ادامه بدم...بذار از اهنگ متاسفم چاووشی کمک بگیرم

کوله بار آرزوهات روی دوشت
تا کجاها رفتی با پای پیاده

رفتی به هرچی خواستی نرسیدی
متاسفم برات ای دل ساده

دل به هرکی دادی از سادگی دادی
زندگیتو پای دلدادگی دادی

هرجا که دیدی چراغی پر فروغه
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه

تا همینجاش کافیه ... 
مشکل من با چراغ پر فروغ هستش ... و بر خلاف این بیت، به نظر من، همه ی چراغ های پرفروغی که تو تشخیص میدی لزوما دروغ نیست...بعضیاش واقعا هم راسته. 
این داستان همیشه در طول تاریخ وجود داشته ..دل هایی که خیلی عارفانه و شاعرانه به کسی دل میبندند ولی بعد به هزار دلیل بهم نمیرسند .
مشکلی از لحاظ نرسیدن نیست. مشکل من  وظیفه ی دل است...
یعنی چه؟... مگر دل اشتباه میکند؟...اگر اشتباه میکند ...پس چرا ما زندگیمون رو پای دلدادگی دادیم؟ ... پس بیاییم دل رو به شوخی بگیریم و رئالیستی زندگی کنیم.

ولی اگر نه...دل هرگز اشتباه نمیکند ( که من با این موافقم) اون موقع یه موضوعی مطرح میشه!
اونم اینه که چون دل اشتباه نمیکند پس در مورد شکستنش هم اشتباه نکرده است....یعنی دل ها دوست دارند که گاهی بشکنند و به چیز ها و کسانی دل ببندند که به آن نمیرسند!

جالب شد...میشه خیلی راحت موضوع رو خوشگلش کرد و از این موضع نتیجه گرفت که دل به چیزی ببندیدم که حتما به آن میرسیم ! یعنی عشق الهی و خودمان را خلاص کنیم

ولی من این کار را نمیکنم..چون باید دلیل زندگی در دنیا را هم در آن لحاظ کنم.
به نظرم دل بستن به یک چیز منجر میشه به چیزای دیگه ای هم دل ببندی...مثل کسی که دل داده ی محبت است...پس دل داده ی مادر میشود...و دل داده ی علی(ع)!

بنابراین اگر دل من بر چیزی دل میبندد، بخاطر دل دادگی ام به چیز بزرگتریست که من و دل و دل داده ام میدانیم!

سوال اینجاست که پس چرا به بعضی نمیرسیم؟

جوابش این است که در اصل ما به نرسیدن آن دل بسته ایم!

و این بسیار قشنگ است...و داستان جالبیست...وقتی که چیزی را میخواهی، ولی به دلایل برتر و والا تر از رسیدن به او ، حاضری به آن نرسی...
و این یعنی شهادت و ایثار.

بازم دوست ندارم با دلایلی خودم را توجیه کنم...چون به مثل ِ "گربه دستش به گوشت نمیرسید" میرسیم...

بخاطر همین میخوام این حرف رو اثبات کنم:

فرض کنید عاشقی عشقش را دوست دارد اما عاشق عیبی دارد که معشوق بسیار از آن بیزار است .
روزی معشوق ، عاشق را میبیند و از او در مورد این مساله سوال میکند و به او میگوید که آیا این عیب را داری یا خیر؟
عاشق میداند که اگر عیبش را افشا کند معشوق از او دور میشود ولی اگر دروغ بگوید حتما به او میرسد.
اصلا فرض کنید این عیب در زندگی آینده آنها هیچ تاثیری ندارد و دانستن یا نداستن این عیب، هیچ تاثیری ندارد و برملا هم نمیشود.

حال شما چه میکنید؟... دروغ میگویید یا راست؟
جواب به این سوال نشان میدهد که عاشق در واقع عاشق این معشوق است یا معشوقی دیگر !

مرسی که خواندید

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۵ ، ۲۰:۲۴